بعد من شاید کتابم را غروب
هدیه گیرد یک جوان از همسرش
یا نویسد دختری در مدرسه
شعری از من انتهای دفترش
 
بعد من شاید نگاهی اشکبار
تر کند اشعار پر درد مرا
یا کند حس در شب تنهایی اش
یک غریبه غربت سرد مرا
 
بعد من شاید نیاید هیچ کس
بر مزار خیس من بعد از دو ماه
یا که عکسم همچو قلب زخمی ام
جا بماند پشت چشمانی سیاه
 
بعد من شاید برویند عاقب
روی گورم جای پاهایی غریب
یا صدایم گم شود در دفترم
در میان خنده هایی دل فریب
 
بعد کم شاید بپاشد یک رفیق
بر لبان خسته اش بذر سکوت
یا که گوید همچو من در خلوتش
حرف خود را با زبان یک فلوت
 

بعد من شاید دلی تنها شود
در میان این همه نامردمی
یا که شاید آخر دنیا شود
"بعد من شاید نروید گندمی"

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 28 مهر 1388    | توسط: امیر حسین    | طبقه بندی: شعر،     | نظرات()